ندا سیجانی
علی رهبری، آهنگساز و رهبر بینالمللی ارکستر، از چهرههای شناختهشده موسیقی کلاسیک ایران در عرصه جهانی است؛ هنرمندی که بخش مهمی از زندگی حرفهای خود را در همکاری با ارکسترهای بزرگ جهان سپری کرده است و همچنان در بالاترین سطوح موسیقی ارکسترال فعالیت میکند. او اکنون بهعنوان رهبر دائم مهمان اپرای مارینسکی سنپترزبورگ فعالیت دارد.رهبری دانشآموخته هنرستان عالی موسیقی ملی و آکادمی موسیقی و هنرهای زیبای شهر وین است. او در ۲۵سالگی به ریاست هنرستان عالی موسیقی ملی و کنسرواتوار تهران رسید و به مدت سه سال این مسئولیت را برعهده داشت.
در عرصه رقابتهای بینالمللی نیز با کسب مدال طلا برای ایران در مسابقات جهانی رهبری ارکستر در فرانسه و مدال نقره در مسابقات جهانی رهبری ارکستر در سوییس، نام ایران را در سطح جهانی مطرح کرد.
او تاکنون از سوی بیش از ۱۲۰ ارکستر سمفونیک در جهان، از جمله ارکسترهای وین، سالزبورگ، برلین، لندن، آمستردام، بروکسل، تورنتو، توکیو و مکزیک، برای همکاری دعوت شده است. همچنین بالاترین نشانهای هنری بلژیک، جمهوری چک و اسپانیا را دریافت کرده است.در این گفتگو، علی رهبری از تجربههای خود در هدایت ارکسترهای بزرگ جهان، بازگشت به ایران، وضعیت ارکستر سمفونیک تهران، ظرفیتهای موسیقی ایرانی، ضرورت توجه به آهنگسازان و نوازندگان ایرانی و فعالیتهای حرفهای امروز خود سخن گفته است .
***
در سالهای فعالیت حرفهایتان، مهمترین تجربهای که بیشترین تأثیر را بر مسیر هنری شما گذاشته، چه بوده است؟
-شاید کسی باور نکند، اما یکی از خوششانسیهای من این بود که در کودکی، در کنار موسیقی غربی، موسیقی سنتی ایرانی را هم یاد گرفتم. آن زمان کمتر کسی فکر میکرد که روزی من بهعنوان رهبر ارکستر سمفونیک و فعال موسیقی غربی در دنیا شناخته شوم، اما امروز معتقدم یکی از دلایلی که موسیقی غربی و موسیقی جهانی برای من آسانتر شد، همین آشنایی عمیق با موسیقی سنتی ایران بود.من در کودکی موسیقی سنتی را بسیار جدی و قوی یاد گرفتم و با تمام دستگاهها آشنا شدم. موسیقی مادری باعث میشود موسیقی در خون و وجود انسان جریان پیدا کند و احساس موسیقایی را از درون شکل دهد. بعد از آن، دیگر فرقی نمیکند که نام این موسیقی موتسارت باشد یا بتهوون و چایکوفسکی. کودکی که با موسیقیای که از کودکی در خانه و زندگیاش جریان داشته ارتباط برقرار کرده است، بعدها هر نوع موسیقی دیگری را نیز راحتتر درک میکند و این تجربه میتواند در مسیر هنریاش بسیار کمککننده باشد.این، بهنظر من، بزرگترین تجربه زندگی من بود. راستش را بخواهید، فکر میکنم موفقیت من در وین نیز تا حد زیادی به همین موضوع بازمیگردد. زمانی که ۱۹ یا ۲۰ ساله بودم، قطعاتی مانند «خون ایرانی» و «نوحهخوان» را نوشتم. این آثار کاملاً ایرانی بودند و در کشورهای مختلف نیز اجرا شدند و هنوز هم مرتب اجرا میشوند و از نگاه من دلیل موفقیت این آثار این بود که کاملاً ایرانی بودند و هویت ایرانی خود را حفظ کرده بودند. هرچه سنم بالاتر رفته، بیشتر متوجه شدهام که ماندن در هویت ایرانی و حفظ ریشههای موسیقاییام، کار را برایم آسانتر کرده است. من تا امروز بسیار ایرانی ماندهام و فکر میکنم همین موضوع یکی از دلایل موفقیت آثارم بوده است.
بازگشت و فعالیت شما در ارکستر سمفونیک تهران چه تجربهای برایتان به همراه داشت؟
-بازگشت من به ایران، حدود بیست و چند سال پیش و پس از ۳۰ سال دوری از کشور اتفاق افتاد. حقیقتش را بخواهید، تجربه بسیار خوبی بود؛ چون در آن بازگشت، ایران و استعدادهای ایرانی را دوباره کشف کردم؛ چیزی که پیش از آن بهدلیل سالها دوری، چندان نمیشناختم.
من سه سال پیش از انقلاب، بهدلیل انتقادهایی که نسبت به شرایط فرهنگی و مسائل دیگر داشتم، ایران را ترک کردم. این در حالی بود که در آن زمان دو ارکستر را رهبری میکردم، رئیس هنرستان عالی موسیقی و رئیس کنسرواتوار تهران بودم و درآمد بسیار خوبی هم داشتم. با این حال، تصمیم گرفتم ایران را ترک کنم.
در این ۳۰ سال، در مسابقات جهانی موفقیتهایی به دست آوردم و زندگی حرفهایام تغییر کرد،اما وقتی پس از ۳۰ سال به ایران بازگشتم، بهدلیل نکات منفی زیادی که درباره وضعیت موسیقی ایران شنیده بودم، تصور میکردم دیگر ارکستر سمفونیکی در ایران وجود ندارد و ارکسترها فعالیت چندانی ندارند.
اما وقتی به ایران آمدم، متوجه شدم نوازندگان جوان ما چه سطح بسیار بالایی دارند. به همین دلیل، پیشنهاد کردم یکی از سختترین و در عین حال زیباترین قطعات جهان، یعنی سمفونی نهم بتهوون، اجرا شود. چندین کنسرت هم برگزار کردیم و این تجربه برای من بسیار ارزشمند بود.
البته پس از چند ماه دوباره به خارج از کشور بازگشتم، اما آن تجربه همچنان برای من باقی مانده است. آن زمان متوجه شدم که ما در ایران چه استعدادهای بسیار بزرگی داریم؛ نوازندگانی در سطح بسیار بالا که گاهی فرصت کافی برای آموزش، هدایت و فعالیت حرفهای در اختیارشان قرار نگرفته است.به نظر من، همانطور که برای تیمهای فوتبال به دنبال مربیان و سرمربیان درجهیک هستند، ارکسترها نیز به رهبران و مدیران هنری توانمند نیاز دارند. امروز همه متوجه شدهاند که این موضوع از نظر جهانی اهمیت زیادی دارد و کشورها تلاش میکنند بهترین مربیان و رهبران را در اختیار داشته باشند.
مهمترین دغدغه شما در فعالیت با ارکستر سمفونیک تهران چیست؟
-در بسیاری از کشورهای پیشرفته و باتجربه، همانقدر که فوتبال، تنیس و والیبال اهمیت دارند، ارکستر سمفونیک نیز از ارزش و جایگاه بالایی برخوردار است. کشورهایی مانند کره جنوبی و چین که ۵۰ یا ۶۰ سال پیش از ما عقبتر بودند، رفتند و بهترین رهبران و مربیان را برای ارکسترهای سمفونیک خود پیدا کردند و به کار گرفتند. من با حدود ۱۰ ارکستر در چین و همچنین با ارکسترهای کره جنوبی و ترکیه همکاری داشتهام و میدانم که این ارکسترها امروز در چه سطحی قرار دارند. دلیل پیشرفت آنها این است که بهدنبال بهترینها رفتند.اما در ایران، متأسفانه اغلب مسیر برعکس بوده است.
ارکستر سمفونیک تهران حدود ۱۰۰ سال قدمت دارد، اما در تمام این سالها هیچگاه آنطور که باید برای آن انرژی و برنامهریزی نشده است تا بهترین رهبران و مربیان از داخل یا خارج از کشور شناسایی و جذب شوند. به نظر من، سطح نوازندگان یک ارکستر نباید از رهبر و مربی آن بالاتر باشد؛ اما متأسفانه در ایران، در بسیاری از مقاطع طی این ۱۰۰ سال، چنین اتفاقی افتاده است.
در انتخاب آثار و رپرتوار ارکستر، چه معیارهایی برای شما اهمیت دارد؟
-در طول بیش از ۵۰ سال فعالیت حرفهای، کمتر قطعه یا آهنگسازی وجود دارد که من رهبری نکرده باشم. اکنون نیز شاید بهترین جایگاه حرفهای زندگیام را دارم؛ بهعنوان رهبر مهمان دائم تئاتر مارینسکی در سنپترزبورگ، در کنار والری گرگیف، یکی از بزرگترین رهبران ارکستر جهان، فعالیت میکنم.به همین دلیل، رپرتوار من بسیار گسترده است و تقریباً همه آثار مهم موسیقی کلاسیک را رهبری کردهام. تقریباً هر ماه در تئاتر مارینسکی کنسرت دارم و آثار آهنگسازانی مانند بتهوون، چایکوفسکی و موتسارت و بسیاری دیگر از آهنگسازان بزرگ جهان را اجرا میکنم.در کنار این آثار، موسیقی آهنگسازان ایرانی را نیز بارها اجرا کردهام و در آینده هم به اجرای آثار آهنگسازان ایرانی ادامه خواهم داد.
چرا موسیقی کلاسیک و ارکسترال هنوز نتوانسته است مخاطب گستردهتری در جامعه پیدا کند؟
-اتفاقاً برخلاف نظر شما، من با این فرض موافق نیستم. به نظر من موسیقی کلاسیک مخاطب بسیار زیادی دارد؛ حتی در ایران هم همیشه مخاطب خودش را داشته است.آخرین باری که حدود ۱۰ سال پیش در ایران بودم، یک سال تمام موسیقی کلاسیک اجرا کردیم و سالنها همیشه پر بود. ما در آن مدت آثار مختلفی را اجرا کردیم و استقبال مخاطبان بسیار خوب بود. به نظر من، برای مخاطبانی که به دنبال موسیقی جدیتر و باکیفیتتر هستند، همیشه مخاطب کافی وجود داشته و حتی این مخاطبان بیشتر هم شدهاند. از طرف دیگر، کسانی که به موسیقی عامهپسند و بازاری علاقه دارند نیز انتخابهای فراوانی در اختیار دارند و این نوع موسیقی در ایران هم بسیار زیاد تولید و عرضه میشود.
برای ارتباط بیشتر نسل جوان با موسیقی سمفونیک و ارکسترال چه باید کرد؟
-تقریباً هفت، هشت سال پیش از انقلاب، با ارکستری که به نام «ارکستر جوانان» یا «ژونِس موزیکال» در تهران تشکیل داده بودیم، به شهرستانهای مختلف میرفتیم و در مدارس و مکانهای مختلف برای جوانان اجرا میکردیم. به نظر من، هرچه چنین برنامههایی برای جوانان بیشتر برگزار شود، بهتر است.
حدود ۱۰ سال پیش هم، زمانی که یک سال در ایران بودم، برای دانشجویان تخفیف در نظر گرفته بودیم تا بتوانند در کنسرتها حضور پیدا کنند. باید همیشه برای جوانان برنامه و امکان حضور در کنسرتها را فراهم کرد، اما متأسفانه امروز این اتفاق به اندازه کافی رخ نمیدهد.برای ارتباط نسل جوان با موسیقی سمفونیک، باید اجراها بیشتر و منظمتر برگزار شود، بهخصوص در مدارس و دانشگاهها.
به نظر شما انتخاب رپرتوارهای متنوع و اجرای آثار آهنگسازان ایرانی تا چه اندازه میتواند به جذب مخاطب کمک کند؟
-به عقیده من، ما آهنگسازان بسیار خوبی داریم که متأسفانه آنطور که باید به آنها توجه نمیشود. بسیاری از آنها آثار بسیار باکیفیت و در سطح بالایی دارند، اما فرصت کافی برای معرفی و اجرای آثارشان فراهم نشده است.من تا جایی که در توانم بوده، تلاش کردهام این آثار را معرفی کنم.
حدود ۴۰ سال پیش، آثار شش آهنگساز ایرانی را در آلمان ضبط کردیم و این آثار در سراسر دنیا پخش شدند و هنوز هم مورد توجه هستند.در سالهای اخیر نیز در تئاتر مارینسکی آثاری از آهنگسازانی مانند تفرشیپور، مهران روحانی و مهدی حسینی را اجرا کردهایم.
همچنین آثار خودم را که با الهام از موسیقی و فرهنگ ایران نوشتهام، اجرا کردهام.در کنار اینها، تلاش کردهام . از نوازندگان و هنرمندان ایرانی نیز برای اجرا در سنپترزبورگ دعوت کنم؛ از جمله دو نوازنده تار، یک نوازنده ویولن و یک خواننده ایرانی که در این برنامهها حضور داشتند و آثار ایرانی اجرا کردند. به نظر من، آثار خوب ایرانی میتوانند در خارج از کشور نیز بسیار مورد توجه قرار بگیرند و تجربه من نشان داده است که مخاطبان خارجی از موسیقی ایرانی و آثار باکیفیت آهنگسازان ایرانی استقبال بسیار خوبی میکنند.
ارکسترهای ایرانی برای حضور مؤثرتر در عرصه بینالمللی به چه امکانات و حمایتهایی نیاز دارند؟
-به نظر من، ارکسترهای ایرانی در شرایط فعلی شانس زیادی برای حضور مؤثر در عرصه بینالمللی ندارند. البته وزارت امور خارجه میتواند از ارکسترها حمایت و آنها را برای اجرا به کشورهای مختلف اعزام کند و حتی هزینه سالنها را نیز بپردازد، اما مساله اصلی این است که ما هنوز ارکسترهایی در سطح حرفهای و بینالمللی نداریم.
ما بهترین نوازندگان سازهای ایرانی را داریم؛ نوازندگانی بسیار توانمند و در سطح بالا. اما برخلاف کشورهایی مانند هند، چین، کره جنوبی، کره شمالی و ترکیه، هنوز یک ارکستر حرفهای و درجهیک متشکل از نوازندگان سازهای ملی نداریم.متأسفانه در سالهای گذشته به موسیقی و سازهای ملی آنطور که باید توجه نشده و بیشتر تمرکز بر موسیقیهای بازاری و عامهپسند بوده است.
در پایان، این روزها به چه کارهایی مشغول هستید؟
-اگر پدرم زنده بود، احتمالا میگفت همه این موفقیتها بهخاطر دعای مادرت است. من امروز در بهترین روزهای زندگیام هستم. تاکنون بیش از ۱۳۰ ارکستر را در سراسر دنیا رهبری کردهام، هفت بار مدیر هنری و رهبر دائم ارکسترهای مختلف بودهام و در زندگی حرفهایام شانسها و فرصتهای بزرگی داشتهام؛ اما هیچوقت فکر نمیکردم در سالهای پایانی فعالیت حرفهایام، چنین جایگاه بزرگی نصیبم شود.
برای ماه آینده نیز یک کنسرت بزرگ آماده کردهام که در آن آثاری از واگنر، گریگ و برلیوز اجرا خواهد شد و یک ماه بعد نیز برنامه دیگری دارم. با این حال، من همچنان بسیار به ایران فکر میکنم و از شرایطی که برای کشورم پیش آمده است، روزهای زیادی غمگین هستم. اما مردم ایران مردمی قوی و باایمان هستند و من امید زیادی دارم که از این روزهای دشوار عبور کنند و ایران نیز سربلند بماند.
شما چه نظری دارید؟